فرهاد ميرزا

55

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

روز سه‌شنبه دوم شهر شوال المكرم سنهء يك هزار و دويست و نود و دو [ هجرى ] : قبل از ظهر منجم‌باشى قفقاز آمد . ميرزا مصطفى مترجم او بود . انحراف قطب‌نما را از قطب در تفليس پرسيدم ، گفت : « سه درجه و نيم است . » بعد از رفتن او گينياز آرقوتنسكى دالغروكى صاحب‌منصب و دفتردار حاكم ايالت تفليس ارلوف اسكى آمد كه ما را به كارخانهء چلواربافى ببرد ، مىگفت : « اصل ما از نژاد اردشير درازدست است كه وقت ملوك الطوايفى به گرجستان آمده‌ايم . » من گفتم : اردشير درازدست لقب بهمن بن اسفنديار است كه اهل يونان ارتكيس‌لانجى منوس مىگويند . » « خيلى تعجب كرد كه من اين‌ها را مىدانم . مرد خوشروى چشم و ابرو سياه بود ، به ايرانى شباهت داشت . چهار نفر قزاق با يك صاحب‌منصب فرستاده بود كه همراه كالسكه باشد . اين كارخانه در رشتن ريسمان هم همان‌طور بود كه در تهران بود ولى بافتن كرباس هم داشت . از اين‌جا به منزل مراجعت كرديم . جناب پرنس بغرايتون مخرانسكى ميرزا فتحعلى را فرستاده بود كه : « در شب چهارشنبه در تياتر براى شاهزاده جايى معين شده ، ميل دارم كه به تماشا تشريف ببرند . » من قبول كردم . و ديگر آن‌كه : « چون فلانى اظهار ميل به ملاقات من كرده باوجود آن كار زياد دارم روز پنجشنبه ميان ساعت ده و يازده خدمت فلانى مىرسم كه وداع بكنم . » شب چهارشنبه سيم شوال به خواهش جناب پرنس بغرايتون مخرانسكى در سه ساعت و نيم از شب رفته به تياتر كه تماشاخانه باشد رفتيم . مجلس مركريت بود كه فوسف به اغواى شيطان جوان شد و شيطان به صورت مىفيس‌توفىلى نزد آن حكيم ظاهر مىشد . او شخص متقلبى بود كه هميشه به ملاهى و مناهى مىپرداخت و مركريت عفيفه را به دام بلا آورده . خالى از تماشا نبود . و آن حالت‌هاى حزن و فرح كه از مركريت مشاهده مىشد وقتى كه با جواهرهايى كه در باغ پيدا كرده و خود را مىآراست چه حالت‌ها مشاهده مىشد و چه صحبت با خود مىداشت . و وقتى كه رسوايى بار آورده چه حالت حزن داشت . حالت عشق فيلسوف و حالت زخم خوردن برادر مركريت كه در آن حالت زخم برخود ، ناله مىكرد و بر خواهر خود مركريت نفرين مىكرد ، خواهرش همه را مىشنيد . و آن حركات شيطان كه هر دمى بر فيلسوف و بر مركريت ظاهر مىشد و خود شيطان با كنيز مركريت عشقبازى دروغى مىكرد كه بوسهء كنيز بيچاره به بلا افتاد . اين حالت‌ها خيلى خوب بود . ساعت هفت به منزل آمديم . قزاق‌ها با نايب تا منزل همراه بودند . روز چهارشنبه سيم شوال المكرم : ميرزايوف آمد ، به خانه و باغ خودش كه به ماشين آب را از كر به مقدار صد گز بالا آورده وعده خواست . موسيو بگلروف لوآرساب فرامين عهد خاقان مغفور و وليعهد مبرور و شاهنشاه مرحوم را آورده بود ، زيارت كردم .